بسم الله الرحمن الرحیم

شبهه: ایمان آوردن راحت­تر از فکر کردن است، از این رو تعداد مؤمنان بیشتر از متفکران است.


برای رسیدن به پاسخ شبهه مزبور، ابتدا باید کلمات کلیدی آن را حلاجی نماییم، آنگاه به تحلیل بپردازیم؛ بدین منظور مراحل ذیل را از نظر می­گذرانیم:

مرحله اول: هرچند در این شبهه صریحا از واژه «تقابل» استفاده نشده اما با توجه به منظوری که دارد می­توان آن را فهمید لذا اکنون معنای «ایمان»، «تقابل» و اقسامش را بررسی می­نماییم:

  • ایمان: معنای لغوی آن از بین رفتن ترس و یا تصدیق است و در اصطلاح -با توجه به اینکه تصدیق با زبان، قلب و عمل صورت می­گیرد- اختلاف دیدگاه پیرامونش وجود دارد؛ ما متذکر معانی دیگرش نمی­شویم لکن معنای صحیحی که دارد عبارت است از «عشق به معشوق و نفرت از هر چیزی بخاطر وی».
  • تقابل: به معنای «روبرو شدن» است و در اصطلاح منطق به این معناست که دو چیز در آن واحد نمی­توانند وجود داشته باشند. برای مثال آرمان نمی­تواند هم پسر خودش باشد و هم پدر خودش!
  • تقابل ملکه و عدم ملکه: یکی از اقسام «متقابلان» است و دلالت دارد بر اینکه یکی از دو مفهومِ مقابل هم، استعداد این را دارد تا مانند دیگری شود؛ برای مثال می­گوییم بین «حیات» و «مرگ» تقابل ملکه و عدم ملکه وجود دارد. این بدین معناست که حیات می­تواند روزی تبدیل به مرگ بشود!

مرحله دوم: اکنون که معانی فوق بررسی شد، باید گفت بله؛ حق با شماست! بین ایمان و تفکر، تقابل وجود دارد اما نه از نوع تقابلی که بین دو واژه «پدر» و «پسر» وجود دارد؛ بلکه تفکر به ایمان ختم می­گردد لذا تقابلش از نوع «حیات« و «مرگ» می­باشد. آیات و روایات بسیار زیادی هم وجود دارد که بشر را در مرحله نخستین ایمان، به تفکر دعوت می­کنند.

مرحله سوم: تفکر مانند جاده­ای است که نباید در آن ماند بلکه باید گذشت تا به مقصد رسید. لذا بعد از ایمان حقیقی، یعنی عشق و نفرت، باید از آن بگذریم. در غیر اینصورت به تعبیر حافظ، پای استدلالیان چوبین بود! بله؛ بعد از تفکر و نیل به حق، بدون هیچ چون و چرایی باید گوش جان به جانان سپرد؛ ورنه مانند جوجه عقابی خواهیم بود که بعد از رشد بال هایش نمی­خواهد پرواز کند.